نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸

ای غم اوراد کرده‌ایم تو را

به هم اِسناد کرده‌ایم تو را

بنده‌ی خود چو خواند خود سر من

گفت آزاد کرده‌ایم تو را

بیستون غمی به دل داریم

ناله فرهاد کرده‌ایم تو را

ای دل از ماه طلعتی چون صبح

مهر بنیاد کرده‌ایم تو را

ای سرشک از طراز حسن غمش

بت نوشاد کرده‌ایم تو را

حسن هم با تو در نظر بازی است

طرفه صیاد کرده‌ایم تو را

درس ناز تو خوانده دال از بر

بس که استاد کرده‌ایم تو را

به فنون نظر به شیشه‌ی دل

چو پریزاد کرده‌ایم تو را

ای دل از نقش یاد مژگانش

کِلک بهزاد کرده‌ایم تو را

تا قلم بر قواعدت نکشند

به خط ارشاد کرده‌ایم تو را

سر خطت از شکستگی دادیم

نورس امداد کرده‌ایم تو را