ساغر کنگاوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۴

چه بودی ار چمن و باغ را خزان بودی

که کار ما نه به گلچین و باغبان بودی

به بلبلان کهن ناله یاد می‌دادم

اگر به گوشه گلزارم آشیان بودی

اسیر دام بلا گشته‌ایم ما اینجا

وگرنه منزل ما روضه جنان بودی

مکن ملامتم ای دل که کار ما از عشق

چنین نبودی اگر یار مهربان بودی

رقیب گمشده غماز بزم ما گردید

وگرنه از همه کس راز ما نهان بودی

پی نثار ره دوست نقد جان در کف

اگر نبود مرا کار دل چه سان بودی

رقیب گفته که من نیز جان دهم به رهش

چه می‌شدی به میان پای امتحان بودی

ز جان‌سپاری عشاق چون دلت خوش بود

به رهگذار تو کاشم هزار جان بودی

شب وصال و سرودی و شمع و مجلس انس

بهشت می‌شد اگر باده در میان بودی

به کوی میکده بعد از وفات من ساغر

چه بودی ار سر من خاک آستان بودی