دل صاف و سینه صاف و قدح صاف و باده صاف
صوفی صفا بیار و بپرهیز از مصاف
می خور که در کمینگه عمر است چرخ پیر
چون خصم کینهدار به کف تیغ بیغلاف
گر می خمار آوردت باز می بخور
نزد حکیم فصد بود چاره رعاف
گامیست کوه قاف به بازوی زور عشق
کوهیست بار عشق تو بر دل چو کوک قاف
روز ازل که عهد به میثاق بسته شد
ما عهد عشق یار ببستیم بیخلاف
واجب نگشت تا چو وجود تو ممکنی
صورت نبست معنی ترکیب نون و کاف
داری کمال حسن تو ای آفتاب لیک
با حسن آن جمال نداری زبان لاف
توصیف حسن غیر نکاهد جمال دوست
دریا نمیشود به دو صد آب جو مصاف
جان باختن علامت عشق است و عاشقی
بیهودهلاف نیست سزاوار این گزاف
حاجی مگو ز طوف حرم طرفه طرف بست
طرف آن بود که کعبه کویش کند طواف
گفتی رقیب جان به کف از بهر یار برد
بازار یوسف است و برد مشتری کلاف
گو میفروش جام حیاتی ببخشدم
آب خضر به تشنگیم کی دهد کفاف
صبح و گهِ صبوحی و ساغر خمار شب
ساقی بیار هر چه که داری ز درد و صاف