ساغر کنگاوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸

دلا زبان بیان را به عشق کن الفاظ

که علم عشق معانی‌ست مابقی الفاظ

ز درس عشق چو استاد چند لفظم خواند

هزار دفتر معنی گشود از آن الفاظ

زهی کمال که حفظ نکات آیه نور

ز خط صفحه رویت کنند اگر حفاظ

به چشم جادوی خون‌ریز ترک مست نگر

که ریخت خون من آن دل‌سیه به نیم لحاظ

مگو به میکده مستان به خواب و بی‌خبرند

که گفته پیر مغانم رقودهم ایقاظ

حدیث عشق رخش بی‌حفاظ گو ساغر

که مست بزم حضوری تو مست را چه حفاظ