دلا زبان بیان را به عشق کن الفاظ
که علم عشق معانیست مابقی الفاظ
ز درس عشق چو استاد چند لفظم خواند
هزار دفتر معنی گشود از آن الفاظ
زهی کمال که حفظ نکات آیه نور
ز خط صفحه رویت کنند اگر حفاظ
به چشم جادوی خونریز ترک مست نگر
که ریخت خون من آن دلسیه به نیم لحاظ
مگو به میکده مستان به خواب و بیخبرند
که گفته پیر مغانم رقودهم ایقاظ
حدیث عشق رخش بیحفاظ گو ساغر
که مست بزم حضوری تو مست را چه حفاظ