مرا دلیست پر از عشق و خالی از اغراض
دو چشم اشکفشانم گواه بیاغماض
هزار عارضهام گر به جان و عقل رسد
من آن نیم که کنم در جهان ز عشق عراض
مرا به گردن جان نژند رشته عشق
نه آن کمند که برند با دو صد مقراض
ز ناوک مژهات زخم هاست بر دل خلق
به غمزه چشم نظرباز گو مکن اغماض
بیاض صفحه روی و سواد خط مگو
که شرح دفتر حسن است آن سواد و بیاض
سقیم و عجب و ریا و غرور و نخوت و حرص
خدا شفا ندهد شیخ را از این امراض
ز شوره گل ندهد در چمن نخیزد خار
اگر چه عام بود فیض منعم فیاض
به کوی میکده عشق ساغرم سرشار
نیم به صومعه زرق عابد مرتاض