نظر به حال من و دل نکرد یار امروز
گذشت کار من و کار دل ز کار امروز
نسیم نکهتی از تار زلف یار نداشت
ز زلف یار شدم تیرهروزگار امروز
بهار لاله و گل بشکفد ببین که شکفت
ز طرف روی توام طرفه نوبهار امروز
عزای سرو و گل و لاله باغبان دارد
مگر به باغ شد آن شوخ گلعذار امروز
جرس ز حالت مجنون به ساربان نالد
مگر که ناقه لیلیست در قطار امروز
ز عیش کام طرب جو مجوی فرصت وقت
به کامبخشی فردا چه اعتبار امروز
به حکم شرغ فقیهم برون ز مسجد کرد
فنا و مستی و دیوانگی به کار امروز
خراب باده دوشینهام چنان ساقی
که جوش میزند اندر سرم خمار امروز
چه غم ز دشت فردای حشر ساغر را
که در دلش بود اخلاص هشت و چار امروز