مستانه برون آمد دی مغبچه از دیر
گفتم که بود در دیر گفتا که منم لاغیر
گفتم که مرا کاریست با مغبچه و دیرش
گفتا که کرم فرما این مغبچه و این دیر
تا شب همه شب آنجا حیرتزده گردیدم
هم مغبچه را دیدم سیارهصفت در سیر
گفتم برسان دستی گفتا که مگر مستی
بگریخت چو مست از من بگرفت هوا چون طیر
گفتم که فتوحم بخش گفتا که رواحت خوش
گفتم که صبوحم ده گفتا که صباحت خیز
گفتم چه کنم گفتا پیمانه وحدت را
از ساغر خود پیما پیمانه مگیر از غیر