ساغر کنگاوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵

از سر کوی تو بی‌رحم سفر خواهم کرد

خاک حسرت ز فراق تو به سر خواهم کرد

از درت خون دل از دیده روان خواهم رفت

عاشقان را ز جفای تو خبر خواهم کرد

شب گور است و سحرگاه قیمت ز پیش

آن شب هجر که دور از تو سحر خواهم کرد

خویشتن را به غم رندی و رسوایی و عشق

در همه انفس و آفاق سمر خواهم کرد

تو کمان‌ابروی شوخی و به جولانگه ناز

تیر مژگان تو را دیده سپر خواهم کرد

همه اوضاع دو عالم به من ار دست دهد

هر چه جز دوست بود قطع نظر خواهم کرد

عشق را خانه دگرگونه بنا خواهم ساخت

مسجد و میکده را زیر و زبر خواهم کرد

گر گذارم به سر کوی خرابات افتد

توده خاک درش کحل بصر خواهم کرد

منم آن عاشق بی‌باک که از مستی عشق

هر چه ناصح دهدم پند بتر خواهم کرد

چون وصالت به من از هیچ رهی ممکن نیست

غم هجران تو را فکر دگر خواهم کرد

ناله زار دلم گفت که امشب به دلش

گر چه از سخره بود سخت اثر خواهم کرد

بی‌تو ای دوست به خمخانه غم ساغر خویش

پر ز خوناب دل و خون جگر خواهم کرد