باز آشفتهام آن زلف پریشان دارد
سر سودای توام بیسر و سامان دارد
چه عجب گر هوس روی تو دارم همه عمر
ذره دایم هوس مهر درخشان دارد
گر چه بیهوده ملامت کندم ناصح لیک
من و از عشق تو برگشت چه امکان دارد
خبر از منزل سلمی دهد انفاس نسیم
مژده شهر سبا پیک سلیمان دارد
ترک جان بایدش اول به سر راه فنا
هر که در دل هوس منزل جانان دارد
اولین گام چه پرسی که کدام است طریق
راه عشق است و دو صد دشت و بیابان دارد
ساغر می چو به کف چشمه خورشیدش بود
لب ساقی سزد ار لعل بدخشان دارد