فاح ریح الربیع حل الراح
بشروا بشروا علی الارواح
حکم عشق از ازل ز خامه غیب
قد جری فی لوایح الالواح
خلق در عیش سال و مه بودند
من هلال الصیام لاح فلاح
در عشرت ز شش جهت بستند
الفتوح الفتوح یا فتاح
مانده در بحر غم به غرقابم
نیست ممکن از او نجات و نجاح
عشق بوده است و عشق خواهد بود
قفل دل را گشاید از مفتاح
ای سواد و بیاض زلف و رخت
آیة منهما الما و صباح
ماه من برد جلوه خورشید
بدت الشمس اصبح المصباح
انت مولا یجوز منک غرور
نحن عبد یلیقنا الالحاح
صبح سرزد ز چاک پیرهنش
قلت سبحان فالق الاصباح
ساقیا ساغر صبوح بیار
فاح ریح الصباح حل الراح