ساغر کنگاوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰

فاح ریح الربیع حل الراح

بشروا بشروا علی الارواح

حکم عشق از ازل ز خامه غیب

قد جری فی لوایح الالواح

خلق در عیش سال و مه بودند

من هلال الصیام لاح فلاح

در عشرت ز شش جهت بستند

الفتوح الفتوح یا فتاح

مانده در بحر غم به غرقابم

نیست ممکن از او نجات و نجاح

عشق بوده است و عشق خواهد بود

قفل دل را گشاید از مفتاح

ای سواد و بیاض زلف و رخت

آیة منهما الما و صباح

ماه من برد جلوه خورشید

بدت الشمس اصبح المصباح

انت مولا یجوز منک غرور

نحن عبد یلیقنا الالحاح

صبح سرزد ز چاک پیرهنش

قلت سبحان فالق الاصباح

ساقیا ساغر صبوح بیار

فاح ریح الصباح حل الراح