ساغر کنگاوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹

یا سکاری علیکم بالراح

ان فی الراح راحة الأرواح

نعم ما قال احمن الحکما

اشربوا الراح و اکلوا التفاح

خود بگو ای فقیه شهر چرا

می حرام است و مال غیر مباح

ما تقل من ذمایم العشاق

لا تلمنی من الهوی یا صاح

اهل خیر و صلاح او را دان

که بداند صلاح غیر صلاح

با بد و نیک من چه کار تو را

کشته خود درو کند فلاح

منم آن کهنه رند عاشق و مست

من کجا و کجا صلاح و فلاح

ای دل از تجت تیره‌روز مباش

سوف یرجی الصباح بعد رواح

ساغر باده پرورم ساقی

فاسقنی بالکؤس و الاقداح