یا سکاری علیکم بالراح
ان فی الراح راحة الأرواح
نعم ما قال احمن الحکما
اشربوا الراح و اکلوا التفاح
خود بگو ای فقیه شهر چرا
می حرام است و مال غیر مباح
ما تقل من ذمایم العشاق
لا تلمنی من الهوی یا صاح
اهل خیر و صلاح او را دان
که بداند صلاح غیر صلاح
با بد و نیک من چه کار تو را
کشته خود درو کند فلاح
منم آن کهنه رند عاشق و مست
من کجا و کجا صلاح و فلاح
ای دل از تجت تیرهروز مباش
سوف یرجی الصباح بعد رواح
ساغر باده پرورم ساقی
فاسقنی بالکؤس و الاقداح