ساقی بیار باده که افتادهایم ما
افتادهایم و منتظر بادهایم ما
بنیاد ما نه عشق تو امروز میکنند
بس خانمان به باد فنا دادهایم ما
دوریم از مشایخ و رنگ و ریایشان
از نقش ساده وز همه آزادهایم ما
رندیم و بادهخوار و گرفتار عشق یار
فارغ ز قید مسجد و سجادهایم ما
محکم بنا که سیل فنایش نمیکند
بنیاد عاشقیست که بنهادهایم ما
آهی کشیدهایم سحرگه ز سوز دل
دودی به سوی چرخ فرستادهایم ما
باز آ که منتظر به رهت نقد جان به کف
بهر نثار مقدمت ایستادهایم ما
یا رب ز هر چه جز تو بود چشم بستهایم
دست امید سودی تو بگشادهایم ما
آخر کنند از گل ما ساغر و سبو
کاول ز خاک میکدهها زادهایم ما