باز در آتشم ز روی کسی
میکشد خاطرم به سوی کسی
باز چون آفتاب تنها کرد
شدهام گرم جستوجوی کسی
باز با شور دلگشای جنون
با خودم مست گفتوگوی کسی
این نسیم از کجا وزید که باز
چون گل آشفتهام ز بوی کسی
بینگاهی ز پیش ما مگذر
میتوان دید رنگ و روی کسی
گفتوگوی تو روی تا ندهد
ندهم دل به گفتوگو کسی
گر نگیرد نیاز جانب ناز
چون شکیبد کسی ز خوی کسی
روز محشر که بهر چاره خویش
رو نهد هر کسی به سوی کسی
رو به رو چون کنند با علمم
هست امدم به آبروی کسی
وقت آن شد به همت مجذوب
که نهم رخ به خاک کوی کسی