مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۲۷

منظور دل سینه پرنور تو بودی

از صنعت این آینه منظور تو بودی

بر دوست گلستان ز تو شد آتش دشمن

صاحب‌نسق انجمن طور تو بودی

آوازه ارباب کرم گر چه بلند است

پیوسته در این سلسله مشهور تو بودی

هر چند گمان را غلط‌انداز تو کردی

در دیده بی‌عیب یقین نور تو بودی

از نام تو عیسی‌نفسان حرز نوشتند

دیدند دوای دل رنجور تو بودی

از مهر تو آیینه خورشید جلا یافت

روشنگر دل‌های پر از نور تو بودی

گشتیم چو نور نظر آفاق جهان را

در دیده صاحب نظران نور تو بودی

هر چند که با کفه میزان دو عالم

سنجیده شدی از همه پرزور تو بودی

پیوسته گرفتیم خبر از در دل‌ها

در کعبه و در بتکده مشهور تو بودی

از سجده درگاه تو مجذوب شفا یافت

سامان‌ده سر‌های پر از شور تو بودی