دوست یا رب چه دید باز از من
که همی تافت رخ به ناز از من
پادشاهی و کبر و ناز از تو
عجز و درویشی و نیاز از من
مهر را از نگاه ذره چه باک
مکن از دور احتراز از من
خنده روزهای عیش از تو
گریههای شب دراز از من
نظر پاک صیقل است و سهیل
روی خود را نهان مساز از من
خاطر شاد و خندهناک از تو
آه دلسوز جانگداز از من
کردهام رو به طاق ابرویی
که نخواهد به جز نماز از من
از تو باشد جهان و هر چه در اوست
خاک عجز و رخ نیاز از من
فکر غوغای رستخیز از تو
یاد آن سرو سرفراز از من
یک نفس بیشراب و شاهد نیست
آن که پنهان نکرد راز از من
از تو باشد زر جهان مجذوب
غم آن یار دلنواز از من