کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم
تا نظر بر چهره آن دلنواز انداختیم
سینه ما سالها آماجگاه غمزه شد
تا ز روزنهای دل گوشی به راز انداختیم
دولت محمود از باد فنا ایمن نبود
خویش را بر حلقه زلف ایاز انداختیم
مصلحت را کیمیاساز غمت تدبیر دید
خویش را در توبه صبر و گداز انداختیم
ارغنونپرداز این نه پرده یک آهنگ بود
هر کجا در بزم دل گوشی به ساز انداختیم
ریزه دنیا شکار همت مردانه نیست
بارها دانسته بر گنجشک باز انداختیم
می بکش زاهد که ما هم مدتی در خانقاه
دام تزویری به جای جا نماز انداختیم
خرقه آلوده دنیا نمازی نیست نیست
کی ز دوش این خرقه را ما در نماز انداختیم
مدعی را صیت عالمگیر ما از پا فکند
صید را ما با صدای طبل باز انداختیم
مشکل مجذوب را مشکلگشا از هم گشود
کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم