خواهی شکفته نوش کنی جام اختلاط
خوشخلق باش ور نه مبر نام اختلاط
زندان نمایدش به نظر گلشن فراغ
مرغی که گشته دانهخور دام اختلاط
با بد تو را مصاحب بدرام میکند
دلگیر از آن نهای تو ز دشنام اختلاط
خیزد ز اختلاط پریشان هزار عیب
دنیا از این جهت شده بدنام اختلاط
تا اختلاط ساخته را گرم کردهاند
از یخ فسردهتر شده انجام اختلاط
گویم علاج خبث و نفاق و دروغ چیست
دیوانه باش تا نشوی رام اختلاط
مشکلگشا اگر نشود همت جنون
عقلت خلاص کی شود از دام اختلاط
من خود ز اختلاط پریشان نیافتم
سودی به جز تأسف ایام اختلاط
یک عمر در نصیحت او سوختم دماغ
مجذوب ما هنوز بود خام اختلاط