شکر که ایام غم رفت و به پایان رسید
صبح دلآرای وصل خرم و خندان رسید
ساقی کوثر گشود باز در التفات
نوبت دوران عیش باز به مستان رسید
نخل وفا رفته بود خشک شود از جفا
کشته ز خود شسته که دست یاران رسید
دل که به غم چهره بود چهره دلدار دید
جان که ز خود شسته بود دست به جانان رسید
این دل دیدار جود دیده به مطلب گشود
این سر و سامان طلب بر در سلطان رسید
گریه چه دانی چه کرد ناله چه دانی چه ساخت
کان بت دیرآشنا مست و غزلخوان رسید
دست دعا شد بلند بر رخ دل در گشود
طالع دل شد رسا درد به درمان رسید
شوکت اسکندری راه به جایی نبرد
خضر توکلکنان رفت و به جانان رسید
غلغله روم را گوش فراموش کرد
مژده فتح حلب تا به صفاهان رسید
برق درخشندهای بر جگر خصم یافت
بر دل سنگش مگر برکه پیکان رسید
لشکر غم کرده بود عرصه به مجذوب تنگ
باز به فریاد ما شاه خراسان رسید