مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۷

دردمندان تو از درد دوا یافته‌اند

زهرنوشان تو از زهر شفا یافته‌اند

عاشقان چشم نیاز از همه جا دوخته‌اند

تا که گم‌کرده خود را همه جا یافته‌اند

سال‌ها گشته مقابل مه و خورشید به هم

تا دو آیینه ز یک نور صفا یافته‌اند

طاق ابوری تو بر اهل نظر حق دارد

قبله راست از این قبله‌نما یافته‌اند

دل درویش به دست آر و نشان یاب و برو

خرم آن قوم که راهی به خدا یافته‌اند

وقت مرغان گلستان قناعت خوش باد

که ز بی‌برگی خود برگ و نوا یافته‌اند

تا پریشان نشوی خاطر جمعت ندهند

بی‌دلان این نظر از زلف دوتا یافته‌اند

با بتان مطلب دل را به زبان عرض مکن

تا گذشته است به خاطر به ادا یافته‌اند

منکر گوشه‌نشینان خرابات مباش

تو چه دانی که در این گوشه چه ها یافته‌اند

مگذر از آب و هوای در می‌خانه عشق

خرم آنان که در نشو و نما یافته‌اند

خاکسار در می‌خانه دل شو مجذوب

دردمندان همه زاین خاک شفا یافته‌اند