جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳

ساقیا مهلت ده روزه دوران هیچ است

جام جم ده که همه ملک سلیمان هیچ است

قصه نیک و بد و هر چه تو خوانی بر ما

باده پیش آر که افسانه دوران هیچ است

گنج قارون چه بود در نظر همت ما

که همه مملکت کسری و خاقان هیچ است

چون سر از دست بخواهد شدن ای یار عزیز

وقت خوش دار که فکر سر و سامان هیچ است

در ره عشق چه نازی به دلی یا جانی

تحفه‌ای جوی که این‌ها بر جانان هیچ است

حاصل دنیی و عقبی چه بود پیش (جنید)

زآن که ملک دو جهان در خور مردان هیچ است