جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲

خوشا دلی که ز اسرار عشق آگاه است

خوشا تنی که به جان در سلوک این راه است

اگر ز معنی وحدت دلیل می‌طلبی

به دست خویش نظر کن که نقش الله است

مرا ز صحبت رندان خوش آمد آن معنی

که مرد مجلس ایشان نه طالب جاه است

در آن مکوش که بیگانه رانی از در خویش

بسا غریب که او آشنای درگاه است

ز اوستاد حقیقت شنیده‌ام رمزی

نداند این سخن الا کسی که آگاه است

که ای پسر چو بر این ره فتاده‌ای بینی

ز روی لطف بنه عذر او که اکراه است

مبین که مردم عالم خلاص خود طلبند

ولی هرآینه پیش آید آن چه در راه است