خوشا دلی که ز اسرار عشق آگاه است
خوشا تنی که به جان در سلوک این راه است
اگر ز معنی وحدت دلیل میطلبی
به دست خویش نظر کن که نقش الله است
مرا ز صحبت رندان خوش آمد آن معنی
که مرد مجلس ایشان نه طالب جاه است
در آن مکوش که بیگانه رانی از در خویش
بسا غریب که او آشنای درگاه است
ز اوستاد حقیقت شنیدهام رمزی
نداند این سخن الا کسی که آگاه است
که ای پسر چو بر این ره فتادهای بینی
ز روی لطف بنه عذر او که اکراه است
مبین که مردم عالم خلاص خود طلبند
ولی هرآینه پیش آید آن چه در راه است