جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵

غصه روزگار بین که چه کرد

با من دل‌فگار بین که چه کرد

تندباد خزان و شوکت دی

از پی نوبهار بین که چه کرد

می‌دهم جان ز غصه نزدیکت

دوری یار بین که چه کرد

هر دمم رخ به خون نگار شود

فرقت آن نگار بین که چه کرد

داغ دوری بسوخت جانم را

محنت روزگار بین که چه کرد

تاخت بر جان من سمند جفا

ترک چابک سوار بین که چه کرد

داد با من قرار و آخر کار

با من بی‌قرار بین که چه کرد

رازم از پرده بر ملا افکند

دیده اشک‌بار بین که چه کرد

سود و سرمایه‌ام بشد در عشق

رونق کار و بار بین که چه کرد

در جوانی شکسته گشت (جنید)

انده بی‌شمار بین که چه کرد