سالها خاک ره عشق به مژگان رفتیم
تا شبی در حرم وصل تو خوشدل خفتیم
اشک خون بر دل ما گشت روان بسیاری
تا به الماس بیان گوهر معنی سفتیم
سروری میطلبی خاک ره مردان باش
با تو ما این سخن از عالم باری گفتیم
سخن راه روان است که گر نشناسیم
جای آن است که از مقصد خود دور افتیم
این سعادت هم از آن است که در مکتب عشق
هر چه استاد خرد گفت به جان پذرفتیم
مهر سلطان بقا در دل ما منزل نیست
که به جاروب فنا صحن فنایش رفتیم
طاق گشتیم ز لذات جهان همچو (جنید)
تا به امروز که با شاهد معنی جفتیم