غم ایمان و خوف دینت نیست
خبر از کاروان انینت نیست
ای زیان کرده عمر در غم مال
هیچ باک از زیان دینت نیست
چند از این فکر های دور و دراز
به خدا گوییا یقینت نیست
تا کی این لقمه های زهرآلود
خوف این جان نازنینت نیست
راه گم کردی از طریق صلاح
زآن که استاد راهبینت نیست
چون گریزان ز اهل قرآنی
عجب ار بخت بد قرینت نیست
بانگ و فریاد در معامله است
در دعا ناله حزینت نیست
سر نخوت بر آسمان که مگر
مثل در عرصه زمینت نیست
همه در بند پیشوایی و جاه
خبر از روز واپسینت نیست
جمع دیوان چه سود چون سخنت
همه عیب است و یک یمینت نیست
عمرت از دست شد دریغ (جنید)
حیف این گوهر ثمینت نیست