جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

نامه سیه کرده‌ایم بار خدایا ببخش

عمر تبه کرده‌ایم بار خدایا ببخش

جرم و خطا کرده‌ایم ترک وفا کرده‌ایم

بس که جفا کرده‌ایم بار خدایا ببخش

خسته‌دلیم از گناه نامه سراسر سیاه

عمر به غفلت تباه بار خدایا ببخش

در طمع هر خسی در شده با هر کسی

کرده گناهان بسی بار خدایا ببخش

عاصی و بی‌چاره‌وار غم‌زده و شرمسار

بر درت آییم زار بار خدایا ببخش

ای تو ز هر عیب پاک ذلت یک مشت خاک

گر تو نبخشی چه پاک بار خدایا ببخش

گر چه منم بس لئیم هست عطایم عمیم

فضل نما ای کریم بار خدایا ببخش

ای کرمت دست‌گیر لطف تو نعم النصیر

توبه ما در پذیر بار خدایا ببخش

دیده که در برگشود دل که دلیری نمود

جمله قضای تو بود بار خدایا ببخش

گر تو حمایت کنی لطف و عنایت کنی

کار کفایت کنی بار خدایا ببخش

گر چه (جنید) از نوید دست تهی شد چو بید

هم به تو دارد امید بار خدایا ببخش