خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵

گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم

از سر کوی تو پای بازنگیرم

زخم سنان تو را سپر کنم از دل

تا تو بدانی که با تو راست چو تیرم

خصم و شفیعم توئی ز تو به که نالم

کز توی ناحق گزار نیست گزیرم

ساخته‌ام با بلای عشق تو چونانک

گر عوضش عافیت دهی نپذیرم

بی‌تو چو شمعم که زنده دارم شب را

چون نفس صبح‌دم دمید، بمیرم

زخمهٔ عشق تو راست از دل من ساز

زاری خاقانی است نالهٔ زیرم