ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » باقیماندهٔ مجلد پنجم » بخش ۲۴ - آشفته شدن کار وزیر حسنک

و سلطان منشوری فرستاد بنام سپاه‌سالار غازی به ولایت بلخ و سمنگان‌، و کسان وی آنرا به بلخ بردند بزودی تا به نام وی خطبه کنند.

و کارها پیش گرفتند و سخن، همه سخن غازی بود و خلوتها در حدیث لشکر با وی میرفت. و پدریان را نیک از آن درد میآمد و می‌ژکیدند و آخر بیفگندندش‌، چنانکه بیارم پس از این. و سعید صرّاف، کدخدای‌ غازی به آسمان شد و لِکُلٍّ قَومٍ یَوم‌ٌ. و الحق نه نازیبا بود در کار، امّا یک چیز خطا کرد که او را بفریفتند تا بر خداوندش مُشرِف‌ باشد و فریفته شد به خلعتی و ساخت زر که یافت؛ این مُشرِفی‌ بکرد و خداوندش در دلو شد و او نیز. و چاکرپیشه را پیرایهٔ بزرگتر راستی است.

و از پس برافتادن سپاه‌سالار غازی، سعید در آسیای روزگار بگشت و خاست و افتاد و بر شغل بود و نبود تا بعد العزّ و الرّفعة صار حارس الدّجلة. اکنون در سنه خمسین‌ به مولتان‌ است در خدمت خواجه عمید عبدالرّزّاق‌ که چند سال است که ندیمی او میکند؛ بیغوله‌ و دم قناعتی گرفته‌. و شمایان‌ را ازین اخبار تفصیلی دارم سخت روشن، چنانکه آورده‌آید، إن شاء اللّه تعالی‌.

و کار وزیر حسنک آشفته گشت که به روزگار جوانی ناکردنیها کرده‌بود و زبان نگاه ناداشته و این سلطان بزرگ محتشم را خیرخیر بیازرده. و شاعر نیکو میگوید؛ شعر:

إحفَظ لسانَک لا تقولُ فتبتَلی‌

إنّ البلاءَ موکَّلٌ بالمنطق‌ِ

و دیگر در باب جوانان بغایت نیکو گفته‌است؛ شعر:

إنَّ الأمورَ إذ الأحداثُ دَبَّرَها

دونَ الشّیوخِ تَرَی في بَعضِها خللا

 و از بوعلی اسحق شنودم، گفت: «بومحمد میکائیل گفتی «چه جای بعض است که فی کلّها خللا.» و وزیر بوسهل زوزنی‌ با وزیر حسنک معزول سخت بد بود که در روزگار وزارت بر وی استخفافها کردی، تا خشم سلطان را بر وی دائمی میداشت و به بلخ رسانید بدو آنچه رسانید. اکنون بعاجل‌الحال‌ بوسهل فرمود تا وزیر حسنک را به علی رایض‌ سپردند که چاکر بوسهل بود، تا او را به خانهٔ خویش برد و بدو هر چیزی رسانید از انواع استخفاف. و بوسهل زوزنی را در آنچه رفت، مردمان در زبان گرفتند و بد گفتند که مردمان بزرگ نام بدان گرفتند که چون بر دشمن دست یافتند، نیکویی کردند که آن نیکویی بزرگتر از استخفاف باشد. «و العفو عند القدرة» سخت ستوده است‌ و نیز آمده‌است در امثال که گفته‌اند: «إذا ملکتَ فاسجح»؛ اما بوسهل چون این، واجب نداشت و دل بر وی خوش کرد به مکافات، نه بوسهل ماند و نه حسنک. و من این فصول از آن جهت راندم که مگر کسی را به کار آید.