صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۴ - حکایت

دید مردی را عسس غلتان به خاک

نی ز خلق و نی ز رسوائیش باک

زد بدو پائی که بر خیز و بیا

همره من جانب دیوان سرا

گفت اگر من پای رفتن داشتم

در ره مقصود خود بگذاشتم

کی چنین در نیمهٔ ره خفتمی

رو به سوی خانهٔ خود رفتمی