با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
ما را نوید باد ز زخم خدنگ تو
نقش فریب غیر پذیرفت همچو موم
چون نرم گشت آه دل همچو سنگ تو
با ما سبکعنان و به غیری گرانرکاب
رشکآور است سخت شتاب و درنگ تو
قانون خود به چنگ مخالف کنم به ساز
چون نیست احتمال رهایی ز چنگ تو
ای تازهگل نه گرم جهان دیدهای نه سرد
نوعی نما که کم نشود آب و رنگ تو
بدنام عالمیم ز ما احتراز کن
بر ماست حفظ جانب ناموس و ننگ تو
وحشی نشین به خلوت خفاش کآفتات
ناید به کنج کلبهٔ تاریک و تنگ تو