کجا در بزم او جای چو من دیوانهای باشد
مقام همچو من دیوانهای، ویرانهای باشد
چو مجنون تازه سازم داستان عشق و رسوایی
که این هم در میان مردمان افسانهای باشد
من و شمعی که باشد قدر عاشق آنقدر پیشش
که چون خود را بسوزد کمتر از پروانهای باشد
میان آشنایان هر چه میخواهی بکن با من
ولی خوارم مکن چندین اگر بیگانهای باشد
مگو وحشی کجا میباشد ای سلطان مهرویان
کجا باشد مقامش گوشهٔ میخانهای باشد