سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۰ - شنیدست از کسی کز سنگ سیم آید همی بیرون

به چشمِ عاشقان آید، سُرینِ گِردِ گلرنگش

زهی خُفتنگَهِ نرمش، زهی خارِشگَهِ تَنگش

صفاتِ کونِ آن کودک چه گویمْ خود؟ که آن کودک

همه کون است و کون و کون، ز پایش تا شِتالَنگش

ندانم تا چه خواهد شد به سالِ بیست، کاندر دَه

نگوید آخ، اگر تا خایه بِفْشارد خرِ غَنگش

شنیده‌است از کسی که‌ز سنگ، سیم آید همی بیرون

ز بهرِ سیم ورزیدن، خوش آمد بوقِ چون سنگش