میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۲

رفت از عمرم ای پسر چل سال

نیمه ای خواب و نیمه ای بخیال

از صبا و شباب بگذشتم

تا رسیدم کنون بسن کمال

۳

آفتابم به نیمه روز رسید

که بود نیمه روز وقت زوال

رنج بردم بگرد کردن علم

نز پی گنج و گرد کردن مال

شکرلله که داد بی منت

حق بقدر کفاف مال و منال

۶

نکشیدم بهیچ روی ز خلق

منت احتیاج و ذل سئوال

در پی گرد کردن روزی

سعی کردم و لیک با اجمال

دانم از عمر چند سال برفت

می ندانم که چند ماندم سال

۹

چون جوانی بشد رسد پیری

همچنان کز پی رضاع، فصال

چونکه پیری رسد رود تن را

چستی و در رسد کلال و ملال

شد مرا وقت کوشش و بالش

وقت تواست ای پسر بکوش و ببال

۱۲

هر چه خواهی ز هیچکس بمخواه

جز خداوند قادر متعال

که مرا داد رایگان همه چیز

عزت و جاه و دانش و اقبال