سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را

تا زمانی کم کنم این زهد رنگ‌آمیز را

ملکت آل بنی‌آدم ندارد قیمتی

خاک ره باید شمردن دولت پرویز را

۳

دین زردشتی و آیین قلندر چند چند

توشه باید ساختن مر راه جان‌آویز را

هر چه اسباب است آتش درزن و خرم نشین

بدرهٔ ناداشتی به روز رستاخیز را

زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس را

وین گروه لاابالی جان عشق‌انگیز را

ساقیا زنجیر مشکین را ز مه بردار زود

بر رخ زردم نِه آن یاقوت شکّرریز را