خداوندا به حال ما نظر کن
ز حال نیک و بد ما را خبر کن
ز لطف خویشتن بنواز ما را
هوای شور و شر از سر به در کن
رهی گم کردهام در ظلمت شب
به بوی زلف خویشم راهبر کن
نظر بر حال زارم چون نداری
روال کار ما زین خوبتر کن
به خاک ره نشینم در فراقت
سهی سروا به کوی ما گذر کن
هر آن کهم خون دل از دیده پالود
ز قهر خویش خونش در جگر کن
گذر کن سوی ما ای نور دیده
بگویش رو جهان زیر و زبر کن
به زاری با صبا این راز میگفت
به چشم مردمی در ما نظر کن
که با هجر تو حال زار ما را
ببین دردم ز درد ما حذر کن