جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵۰

دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کن

نشیمنیش خدا را به زلف شیدا کن

طبیب گشت ملول از من ضعیف نحیف

بیا و یک دمش از وصل خود مداوا کن

دلم به دست جفا دادی و نبخشودی

به عذرهای گذشته یکی مدارا کن

در وصال ببستی ز روی ما ز چه روی

چو حلقه سر به درت می‌زنیم در وا کن

مدار نور دریغ از دلم چو آیینه

بیا و رخ به رخ دلبر مه‌آسا کن

شرابخانه امید دل خراب از غم

ز دولت شب وصلت بیا و احیا کن

بیا که دور ز رویت جهان نمی‌بینم

به ماهِ روی خودم هر دو دیده بینا کن