درد دلم را ز تو گرچه نهان کردهام
شب همه شب بر درت ناله ز جان کردهام
در هوس روی تو ای بت مهروی من
پیک نظر در پیات مست و روان کردهام
روی دلارای تو ماه تمامست و من
نسبت قد تو را سرو روان کردهام
عشق تو سودم ولی هست به جانم زیان
در غم عشقت بسی سود و زیان کردهام
زود بیا ای نگار بی سببست انتظار
چون قدمت را نثار جان جهان کردهام
تا رخ زیبای تو گشت زلیخای حسن
یوسف جان در پیات جامه دران کردهام