جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۵

طالبان سر کویت رخ جانان طلبند

رخ جانان نه مرادست مگر جان طلبند

این دلیلیست که در صورت خوبان همه خلق

گشته حیران جمالند و همه آن طلبند

چون تویی مایه درمان دل عشاقان

دردمندان تو از لطف تو درمان طلبند

چون من آشفته آن روی چو ماهت شده ام

در سر کوی تو از ما سر و سامان طلبند

بر سر کوی تو چون هست سگان را باری

عاشقان تو چرا بار ز دربان طلبند

چون تویی سایه ی خالق به سر خلق جهان

سایه مرحمت شاه جهانبان طلبند

غرق طوفان بلا گشته دل و جان و چو نوح

دست امّید برآورده و درمان طلبند