قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۲

اندرین دور، که مستان طریقت خوارند

گرچه خوارند ولی خوشدل وبرخوردارند

طرفه حالیست که مستان طریقت مادام

باده از جام بریزند ولی کج دارند

۳

هر که در راه طریقت بفنایی نرسید

عارفانش بحقیقت بجوی نشمارند

عاشقان سر بنهادند بتسلیم و فنا

عاقلانند که دربند سر و دستارند

عاقلان از همه سو قصه سوسو دارند

عاشقان از همه رو شیفته دلدارند

۶

همه شب تا بسحر ورد و دعا میگویند

چشمهایی که بیادت همه شب بیدارند

قاسمی،هان،سخن عشق ببیگانه مگوی

عارفانند که شایسته این اسرارند