ایرانشان » کوش‌نامه » بخش ۲۴۹ - گردیدن قارن به گرد چین و سپردن چین به نستوه

برآمد یکی گِرد چین با سپاه

درآورد گردنکشان را به راه

کسی کاندر آن مرز او مرد بود

دل مردمان زو پر از درد بود

۳

به ایران فرستادش از مرز چین

زن و بچّه و چیز او همچنین

نیازرد مرد کم آزار را

همان شهری و مرد بازار را

ز قارن چنان داد و آرام بود

کجا بهره ی کوش دشنام بود

۶

به نستوه داد آنگهی جای کوش

مکن بد، بدو گفت، بر داد کوش

که فرجام بیدادِ مرد این بود

که در هر دو عالم بنفرین بود