اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۷

هر کس که بدان سرو قباپوش نشیند

سودا زده برخیزد و مدهوش نشیند

از گرد میفشان به رخ آن کاکل مشکین

ترسم که غباری به بناگوش نشیند

شهباز ترا صید شود طرفه غزالی

کش مرغ سعادت به سر دوش نشیند

گر بو برد از مستی عشق تو فرشته

در حلقه رندان قدح نوش نشیند

از سر بنهد سرو سهی ناز جوانی

گر پیش تو ای سرو قباپوش نشیند

در اشک خودم غرقه که سودای تو یک دم

نگذاشت که دیگ دلم از جوش نشیند

اهلی، لب از اوصاف گل خویش چه بندی

حیف که مرغی چو تو خاموش نشیند