آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۸

مطرب مجلس کجاست چنگ و چغانه

راست کن از پرده حجاز ترانه

زلف بتان را زشانه تربیتی هست

چشم زند از مژه بزلف تو شانه

مهر منیرم نمود در دل شب ماه

ساغر می در کف حریف شبانه

گر توئی ای زلف سحر ساز رسن باز

چاه نه یوسف درافکنی بچانه

مقصد از ایجاد کاینات توئی تو

خلقت کون و مکان چه بود بهانه

غیر خدایت بجای هیچ نماند

گرد خودی گر برافکنی زمیانه

زآتش تنهائیم چو شمع عجب نیست

گر ززبان آتشم زده است زبانه

خلوت توحید را تو شاهد خاصی

ذات تو چون ذات کردگار یگانه

مهر تو آشفته راست مذهب تحقیق

غیر مدیح تو هر چه گفت فسانه

جسم خطاکار ما تو خاک نجف کن

تیر دعای مرا بزن به نشانه

از تو نیاید بغیر فضل و کرامت

از من خاکی بغیر جرم خطا نه