ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳

ای ماه مهربان مه مهرست می بیار

بزمی بساز فصل خزان خوشتر از بهار

زود آتش گداخته در آب بسته ریز

یعنی در آبگینه فکن لعل آبدار

۳

بر دست من بنه که بجان آمدم ز غم

تا یکنفس بشادی دل رغم روزگار

بوسم زمین بعزت و آنگه ز خرمی

نوشم بیاد بزم چو فردوس شهریار

شهباز همتش چو بپرواز بر شود

سیمرغ زرنگار فلک را کند شکار

۶

شاه جهان طغای تمرخان که آفتاب

دایم بزیر سایه چترش کند مدار

ابراز خجالت کف دریا عطای او

با سوز دل همی رود و چشم اشکبار

از یمن مدحش ابن یمین را علی الدوام

رغم عدو ز گوهر موزون بود یسار

تا ز آفتاب و سایه بود در جهان نشان

باداش سایه بر سر خلق آفتاب وار