شیخ محمود شبستری » سعادت نامه » باب چهارم » فصل دوم » بخش ۱ - الفصل الثانی فی انّ افعاله لا تُعلَّل و انّ الجزاء لیس بالعمل علم الیقین

فعل باری پی غرض نبود

زانکه در ذات او عرض نبوَد

لاابالی است ذات بی مثلش

باز چون ذات، بی سبب فعلش

عاصیی را اگر ببخشاید

از کرم بی عمل همی شاید

مؤمنی را اگر عذاب کند

از غضب بی گنه صواب کند

زان سبب گفت با تو «لاتسأل»

که ترا نیست هیچگونه محل

گر بپرسی از آنچه او سازد

او ترا در سؤال بگدازد

در خبر بهر آنکه با خبر است

حجت این ز پیش بیشتر است