حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۳

گر نشد جان و دلم از رخ زیبای تو خوش

می کنم خاطر خود را به تمنّای تو خوش

وعده امروز، به فردای قیامت دادی

روزگار دل ما در غم فردای تو خوش

۳

ناخن خار رهت عقده گشا افتادهست

خاطر آبلهٔ بادیه پیمای تو خوش

هر سر موی سمن بوی تو خوشتر ز همند

خط مشکین تو خوش، زلف چلیپای تو خوش

دل تنگم که تمنّای پیامی دارد

چه شود گر شود از لعل شکرخای تو خوش؟

۶

ای سر زلف دلاویز شکستت مرساد

سر شوریده دلان است به سودای تو خوش

به چه تدبیر کنی خاطر خود شاد حزین

غم عشقی نکند، گر دل شیدای تو خوش؟