سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰

باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد

آب جمال رویت، ز آتش، فغان برآرد

آبی بر آتشم زن، زان پیشتر، که ناگه

خاک مرا هوایت، باد از میان، برآرد

۳

بر هر زمین که افتد، از قامت تو سایه

تا دامن قیامت، آن خاک جان برآرد

مثلث فلک نبیند، با صد هزار دیده

چند آنچه دیده‌ها را، گرد جهان برآرد

سلمان سری و جانی، یک دم اشارتی کن

تا آن سبک ببازد، تا این روان برآرد