ای سر زلف تو جای دل من
درد عشق تو دوای دل من
حلقه زلف شکن بر شکنت
جای جانهاست چه جای دل من
تا دلم میل به بالای تو کرد
گشت بالات بلای دل من
دلستانا چه دهم شرح غمت
که چهها کرد به جای دل من
آنچنان داد که میباید داد
هجر روی تو سزای دل من
گوییا این همه غمهای جهان
آفریدند برای دل من
تا مخالف شدهای با عشاق
بینوایی است نوای دل من
روح عطار مرنجان زاین بیش
بهر لله نه برای دل من