روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۰

ای سرو خرامان قدت عمر درازم

بخرام که من پیش سهی‌سرو تو نازم

ترک دل و جان گویم و ترک تو نگویم

در پای تو سربازم اگر عشق تو بازم

گر دست دهد دولت بوسیدن پایت

حقا که سر از گنبد گردون بفرازم

خاک سر کوی تو بود جای سجودم

هنگام طلوع تو بود وقت نمازم

دارد دل آشفته‌تر از حالت دوران

سودای سر زلف تو شب‌های درازم

در هجر رخت شمع‌صفت گریم و میرم

در چنگ غمت عودصفت سوزم و سازم

صبری نه که در عشق تو یک دم بتوان بود

یاری نه که یک لحظه بود محرم رازم

چون زاهد رندانم و سرحلقه مستان

فرض است که محراب ز ابروی تو سازم

در چنگ غم عشق تو چون روح اسیرم

زاین بیش مزن یک نفس آخر بنوازم