منم آنکه در جان مکان تو کردم
دو پیک نظر دیدهبان تو کردم
وجود خو از نقس هستی ستردم
چو بر لوح خاطر نشان تو کردم
طمع اول از جان شیرین بریدم
پس آنگه طمع در دهان تو کردم
به معنی باریک آویخت طبعم
هر آنگه که وصف میان تو کردم
به پای صنوبر روان گشت اشکم
نظر چون به سرو روان تو کردم
برآنم که بر خاک راهت بمیرم
از آن روی بر آُستان تو کردم
از آن روح عطار شیرینزبانم
که وصف لب درفشان تو کردم