نسبت روی تو با روی پری نتوان کرد
از کجا تا به کجا بیبصری نتوان کرد
خواستم قد تو را سرو خرامان گفتن
همتم گفت که کوتهنظری نتوان کرد
با وجود خط مشکین و رخ رنگینت
صفت سنبل و گلبرگ طری نتوان کرد
دولت وصلت و بوسیدن پایت حاصل
جز به خون دل و آه سحری نتوان کرد
ما شکایت نکنیم ار تو بگردانی روی
گله از گردش دور قمری نتوان کرد
خواستم شرح تو با باد صبا گفت ولی
این حکایت بر هر رهگذری نتوان کرد
روح عطار کند جان سپر تیر غمت
در غمت بهتر از این جان سپری نتوان کرد