روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

تا به آن منظر زیبا نظر افتاد مرا

نام و ننگ و دل و دین در خطر افتاد مرا

گشت چون آب روان از نظرم یار روان

زآن زمان آب روان از نظر افتاد مرا

همه شب ناله چنگم به فلک بر می‌شد

این زمان کار به آه سحر افتاد مرا

مطرب ما ز پس پرده یک رود و سرود

در نفس پرده او پرده‌در افتاد مرا

دل‌نوازی کن و بر جان من خسته ببخش

ای جگرگوشه که خون در جگر افتاد مرا

روز و شب خاک سر کوی توام تاج سر است

بر سر کوی تو تا رهگذر افتاد مرا

روح عطار طمع در لب لعلت چون کرد

شکرت گفت شکاری دگر افتاد مرا